چکیده

موضوع بحث ما راجع به غریزه ی جنسی نوجوانان و جوانان است. ما در این مقاله به بررسی تعریف غریزه جنسی پرداخته و دوران نوجوانی و جوانی را که دوران مهمّی در تربیت جنسی نوجوانان و جوانان شمرده می شود، مورد بحث قرار داده ایم. این موضوع دارای اهمیّت فراوانی می باشد، زیرا معضلی است که از دیر باز افکار نوجوان و جوان را مشوّش نموده و به خود مشغول کرده است. از آنجا که این موضوع دارای اهمیّت خاصی است بسیاری از متفکرین قدیم و جدید در این باره نظراتی داده اند که در متن بطور مفصّل ارائه خواهد شده است.

بقیه را در ادمه مطلب مطالعه بفرمایید...


مقدمه

 

 

از ابتدای خلقت غریزه جنسی همواره با انسان بوده است و همیشه با او خواهد بود، وهمچنین یک قوه ی قوی در انسان بشمار میرود. در نتیجه نیاز است که با این غریزه آشنا شده و آن را بهتر بشناسیم.از طرف دیگر در طول زندگی انسان دوره ی نوجوانی و جوانی یکی از مهمترین دوره های زندگی به حساب می آید، چرا که در این مقطع این غریزه خود را نشان می دهد و نوجوان با این غریزه مواجه شده و با آن سروکار دارد. لذا به همین خاطر ضرورت دانستم که این برهه ی سنی بسیار مهم را بیان نموده و توضیحات آن را بدهم.بطور کلی میتوان گفت از غریزه جنسی می توان صحیح و درست استفاده کرد و در راه اعتدال پیشرفت، یعنی همان دستورات دین و اهل بیت(علیهم-السلام) که در این باره داده شده است، و همچنین می توان به صورت نادرست و غلط استفاده کرد، و از مرز انسانیت خارج شد، همانگونه که در جهان غرب این اتّفاق افتاده است.

در اینجا چند سؤال مطرح است که دارای اهمیّت هستند که عبارتند از:

چرا نوجوانی مهم است؟

سبب های طغیان وسرکشی قوای نفسانی چیست؟

نوجوان و جوان در قرآن و روایات چگونه توصیف شده اند؟

مسئولیت افراد نوجوان به چه صورت است؟

مفهوم نوجوانی یعنی چه؟

غریزه جنسی چیست؟

فصل اول: غریزه جنسی

 

 

غریزه جنسی چیست؟

 

 

کلیه هیجاناتی را که هدف طبیعی آنها تولید نسل است غریزه جنسی می نامیم. مثلاً هیجانی که سبب تظاهر خودنمائی آدمی می شود، برای تولید مثل نیست ولی چون نتیجتا به تحریک غریزه جنسی و تولید مثل منتهی می شود باید جنسی نامید و به همین طریق بوسیدن و تحریک کردن اعضای تناسلی از این دسته غرایز هستند. تحریفات مختلف مثل لواط یا به خود وررفتن و جزیی از خود و اگزیبیستون هیچ کدام به تولیدمثل منتهی نمی شود در حالی که بی دلیل آنها را تمایلات غریزه جنسی نام نهاده اند. دلیل نامگذاری چیست؟ دلیل این نامگذاری این است که هیجاناتشان از راه تحریک دستگاه تناسلی و خودنمائی و سایر حالات آن به تولید نسل می شود. نام تحریف فقط بدین دلیل به آنها داده اند که آنها از هدف خود دور شده و به اشیاء غیرعادی دلبستگی یافته اند و در حقیقت آنها را تحریفات جنسی نیز نامیده اند. غریزه جنسی ممکن است از نقطه نظر ارتباط با منظورهای خاص خود و یا به صورت یک هیجان، نگریسته شود. به تدریج که رو به رشد می رود از مراحل مختلف می-گذرد و در دورانهای مختلف زندگی به مقاصد مختلف بستگی پیدا می کند. در دوران کودکی عشق فقط متوجّه وجود خود آدمی مثل کامجویی از خود است و گاهی نیز مدّت ها بدان صورت باقی می ماند. عادت به جلق و سایر طرق کامجویی از وجود خود که می توان آن را مقاربت با خود نیز نامید در حقیقت مثل این است که آدمی با خودش عشق می ورزد و بدین دلیل است که از نظر روانی و اخلاقی زیان آور است.کامجویی از همجنسان خود به حال طبیعی، یعنی عشق اختصاصی جوشش با همسنان خود مخصوص دوران 13 ـ 14 سالگی است و عادی شمرده می شود به شرطی که تنها منحصر به شخص و یا دسته مخصوص نباشد و کامجویی از جنس مخالف و یا عشق ورزیدن با او مخصوص دوران بعدی یعنی دوران بلوغ کامل است و تک همسری مخصوص زندگی بزرگسالان است. هر یک از دوران های اولیه ممکن است مدت ها بجا بماند و مداومت داشته باشد تا آنجا که غریزه جنسی معمولی زندگی را حذف کند و آن را به سوی تحریف بکشاند.برای تصعید غریزه جنسی لازم است تمام دوران های مختلف رشد آن را در نظر گرفت. مثلا کامجویی از خود امکان دارد از دوران کودکی به صورت میل عادی و سالمی دوام یابد و کودک بخواهد خود را دوست داشتنی و مورد توجه سایرین نشان دهد، کامجویی از نوع مخصوص دوران بلوغ اول است و امکان دارد به طریق عادی تصعید شود و به همکاری صادقانه به همجنسان خود منتهی گردد. تمایل به کامجویی های گوناگون در دوران بلوغ کامل، امکان دارد به جوانمردی نسبت به جنس مخالف منتهی شود. تمایل به تک همسری ممکن است به صداقت کامل و عشق حقیقی برای یک هدف عالی منجر شود. روی هم رفته اگر غریزه جنسی را نه تنها از نظر منظور اصلی بلکه از نظر هیجاناتش بنگریم خواهیم دید که عده زیادی از هیجانات بدان منتهی می شود. مثلاً خودنمایی و اشتیاق شدید جلب توجّه دیگران، خودخواهی که مخصوص مردان ریاست طلب است، عشوه گری و حس اطاعت که تقریبا مخصوص زنان است. هیجانات اولیه برای داشتن فرزند به وجود می آید و به غرائز تناسلی بستگی دارد، غریزه مادری که برای مراقبت و پرورش نوزاد ایجاد می شود همیشه با غریزه جنسی ارتباط دارد.تصعید غریزه جنسی عبارت از هدایت هر یک از این هیجانات به سوی هدف بالاتر است. ولی از آنجا که رشد این هیجانات در افراد مختلف است باید دقت کرد و تصعید متناسب و مکفی را در نظر گرفت. یعنی تجسم کرد در هر فرد کدام یک از این هیجانات قویتر است. آن را به سوی هدف مخصوص طوری تصعید کرد که بتواند رشد کامل بیابد. در یکی عشق به تحسین و تمجید قویتر است باید آن را به سوی میل کامل برای انجام کارهای نیک تصعید کرد. در دیگری که هیجان خلاقه موجود است باید آن را به سوی کارهای اختراعی و اکتشافی تصعید کرد.(دانستنی های جنسی، صفحه 13 تا 16)

علاقه جنسی یا گناه ذاتی در جهان قدیم:

 

 

برای ما مسلمانان که علاقه دو همسر را به یکدیگر یکی از نشانه‏های بارز وجود خداوند می‏دانیم(سوره روم آیه21) و نکاح را " سنت " و تجرد را یکنوع " شر حساب می‏کنیم هنگامیکه می‏خوانیم یا می‏شنویم بعضی از آئین ‏ها علاقه جنسی‏ را ذاتا پلید ، و آمیزش جنسی را ( ولو با همسر شرعی و قانونی ) موجب‏ تباهی و سقوط می‏دانند دچار تعجب می‏شویم . عجب‏تر آنکه می‏گویند : دنیای قدیم عموما گرفتار این وهم بوده است . برتراند راسل فیلسوف اجتماعی مشهور معاصر می‏گوید : " عوامل و عقاید مخالف جنسیت در اعصار خیلی قدیم وجود داشته و بخصوص در هر جا که‏ مسیحیت و دین بودا پیروز شد عقیده مزبور نیز تفوق یافت و سر تارک‏ مثالهائی از این فکر عجیب مبنی بر اینکه چیز ناپاک و تباهی در روابط جنسی وجود دارد ذکر می‏نماید . در آن نقاط دنیا نیز که دور از تأثیر مذهب بودا و مسیح بوده است‏ ادیان و راهبانی بوده‏اند که طرفداری از تجرد می‏کرده‏اند ، مانند " اسنیت‏ها " در میان یهودیان و بدین طریق یک نهضت عمومی ریاضت در دنیای قدیم ایجاد شد. در یونان و روم متمدن نیز طریقه کلبیون جای طریقه‏ اپیکور را گرفت . افلاطونیان نو نیز باندازه کلبیون ریاضت طلب بوده‏اند. از ایران،این عقیده ( دکترین ) بسمت باختر پخش شد که ماده عین‏ تباهی است و به همراه آن این اعتقاد به وجود آمد که هر گونه رابطه جنسی‏ ناپاک است و این عقیده با جزئی اصلاح، اعتقاد کلیسای مسیحیت محسوب گردید(کتاب زناشوئی و اخلاق صفحه25و26) این عقیده قرنها وجدان انبوه عظیمی از افراد بشر را تحت نفوذ ترس آور و نفرت‏انگیز خود قرار داده و به عقیده روانکاوان نفوذ این عقیده، اختلالات روانی و بیماری های روحی فراوانی را موجب شده است که از این‏ جهت مانند ندارد. منشأ پیدایش این گونه افکار و عقاید چیست؟ چه چیز سبب می‏شود که بشر به علاقه و میل طبیعی خود به چشم بدبینی بنگرد و در حقیقت جزئی از وجود خود را محکوم کند؟ مطلبی است که مورد تفسیر متفکرین قرار گرفته است و ما اکنون در صدد کاوش در آن نیستیم، مثلاً علل گوناگونی می‏توانند در گرایش بشر به این گونه افکار و آراء دخیل باشند. ظاهرا علّت اینکه فکر پلیدی " علاقه و آمیزش جنسی " در میان مسیحیان‏ تا این حد اوج گرفت، تفسیری بود که از بدو تشکیل کلیسا، از طرف کلیسا برای مجرد زیستن حضرت عیسی مسیح، صورت گرفت. گفته شد علّت اینکه‏ مسیح تا آخر مجرد زیست پلیدی ذاتی این عمل است و به همین جهت روحانیین‏ و مقدسین مسیحی شرط وصول به مقامات روحانی را آلوده نشدن به زن در تمام‏ مدت عمر دانستند و " پاپ " از میان اینچنین افرادی انتخاب می‏شود. به عقیده ارباب کلیسا تقوا ایجاب می‏کند که انسان از ازدواج خودداری کند، راسل می‏گوید: "در رسالات قدیسین به دو یا سه توصیف زیبا از ازدواج‏ برمی‏خوریم، ولی در سایر موارد، پدران کلیسا از ازدواج به زشت‏ترین‏ صورت یاد کرده‏اند .هدف ریاضت این بوده که مردان را متقی سازد بنابراین، ازدواج که عمل‏ پستی شمرده می‏شد بایستی منعدم شود."با تبر بکارت درخت زناشوئی را فرو اندازید " این عقیده راسخ سن ژروم درباره هدف تقدس است.(کتاب زناشوئی و اخلاق صفحه30) کلیسا ازدواج را به نیت تولید نسل جایز می‏شمارد. اما این ضرورت، پلیدی ذاتی این کار را از نظر کلیسا از میان نمی‏برد، علّت دیگر جواز ازدواج، دفع افسد به فساد است یعنی به این وسیله از آمیزش های بی قید و بند مردان و زنان جلوگیری می‏شود. راسل می‏گوید: " طبق نظریه سن پول، مسئله تولید نسل هدف فرعی بوده و هدف اصلی ازدواج همان جلوگیری از فسق بوده است،این نقش اساسی ازدواج است که در حقیقت دفع افسد به فاسد شمرده است.) " کتاب زناشوئی و اخلاق صفحه 31) کلیسا ازدواج را غیر قابل فسخ، و طلاق را ممنوع می‏شمارد، گفته می‏شود کلیسا خواسته است بدین وسیله ازدواج را تقدیس و از تحقیر آن‏ بکاهد. ممکن است علّت ممنوعیت طلاق و غیر قابل فسخ بودن ازدواج از نظر کلیسا این باشد که خواسته است برای کسانی که از بهشت تجرد رانده شده‏اند جریمه و مجازاتی قائل باشد. چنانکه می‏دانیم عقاید تحقیر آمیز راجع به خود زن در میان ملل و اقوام‏ قدیم مبنی بر این که زن انسان کامل نیست، برزخی است میان انسان و حیوان، زن دارای نفس ناطقه نیست، زن به بهشت هرگز راه نخواهد یافت‏ ! و امثال اینها زیاد وجود داشته است، این عقاید و آراء تا آنجا که از حدود ارزیابی زن تجاوز نمی‏کند اثر روانی، غیر از احساس غرور در مرد و احساس حقارت در زن ندارد. امّا عقیده پلیدی علاقه و آمیزش جنسی مطلقا روح زن و مرد را متساویا آشفته می‏سازد و کشمکش جانکاهی میان غریزه طبیعی‏ از یک طرف و عقیده مذهبی از طرف دیگر به وجود می‏آورد. ناراحتی‏های‏ روحی که عواقب وخیمی بار می‏آورد همواره از کشمکش میان تمایلات طبیعی وتلقینات مخالف اجتماعی پیدا می‏شود از این جهت است که این مسئله فوق‏ العاده مورد توجه محافل روانشناسی و روانکاوی قرار گرفته است. با توجّه به نکات فوق منطق عالی اسلام فوق العاده جلب توجّه می‏کند، در اسلام کوچکترین اشاره‏ای به پلیدی علاقه جنسی و آثار ناشی از آن نشده است، اسلام مساعی خود را برای تنظیم این علاقه بکار برده است. از نظر اسلام روابط جنسی را فقط مصالح اجتماعی حاضر یا نسل آینده محدود می‏کند و در این زمینه تدابیری اتخاذ کرده است که منجر به احساس‏ محرومیت و ناکامی و سرکوب شدن این غریزه نگردد . متأسفانه دانشمندانی امثال برتراند راسل که از عقاید مسیحیت و بودائی‏ و غیره در این زمینه انتقاد می‏کنند، درباره اسلام سکوت می‏نمایند. راسل‏ در کتاب زناشوئی و اخلاق همین قدر می‏گوید: " کلیه بانیان مذاهب‏ باستثناء محمد (ص) و کنفوسیوس، اگر بتوان مسلک او (کنفوسیوس) را مذهب نامید، توجّهی به اصول سیاسی واجتماعی نداشته و کوشیده‏اند تکامل روح را از راه اشراق، تفکر و فنا فراهم کنند "(کتاب زناشوئی و اخلاق صفحه 86) به هر حال از نظر اسلام، علاقه جنسی نه تنها با معنویت و روحانیت منافات ندارد، بلکه جزء خلق و خوی انبیاء است. در حدیثی می‏خوانیم: " مِن اَخلاقِ الأنبِیَاء حُبُّ النِسَاء(وسائل جلد3صفحه3) رسول اکرم(ص) و ائمه اطهار (ع) طبق آثار و روایات فراوان که رسیده است، محبت و علاقه خود را به زن در کمال صراحت اظهار می‏کرده‏اند و بر عکس‏ روش کسانی را که میل به رهبانیت پیدا می‏کردند سخت تقبیح می‏نمودند .یکی از اصحاب رسول اکرم (ص) به نام عثمان بن مظعون کار عبادت را به جائی رسانید که همه روزها روزه می‏گرفت، و همه شب تا صبح به نماز می‏پرداخت، همسر وی جریان را باطّلاع رسول اکرم (ص) رسانید، رسول اکرم(ص) در حالی که آثار خشم از چهره‏اش هویدا بود از جا حرکت کرد و پیش‏ عثمان بن مظعون رفت، و به او فرمود: ای " عثمان " بدان که خدا مرا برای رهبانیت نفرستاده است، شریعت من شریعت فطری آسانی است، من شخصا نماز می‏خوانم و روزه می‏گیرم و با همسر خودم نیز آمیزش می‏کنم، هر کس می‏خواهد از دین من پیروی کند باید سنت‏ مرا بپذیرد. ازدواج و آمیزش زن و مرد با یکدیگر جزء سنّت های من است . مطالبی که درباره پلیدی علاقه جنسی و آثار ناشی از آن گفتیم مربوط به‏ گذشته دنیای غرب بود، دنیای غرب در زمان حاضر در زمینه اخلاق جنسی‏ نسبت به گذشته، باصطلاح یک دور 180 درجه‏ای زده است امروز همه سخن از تقدیس و احترام علائق و روابط جنسی و لزوم آزادی و برداشتن هر قید و بندی‏ در این زمینه است، در گذشته آنچه گفته شده است بنام دین بوده و امروز نقطه مقابل آنها بنام علم و فلسفه پیشنهاد می‏شود . بدبختانه ما از ضرر افکار قدیم غربی ها با همه ضعیف بودن وسایل ارتباطی‏ میان اقوام و ملل، مصون نمانده ایم و کم و بیش در میان ما رخنه کرده، اما افکار جدیدشان در اوضاع و احوال حاضر سیل آسا بسوی ما روان است. در صفحات گذشته بحث مختصری در اطراف عقیده رائج جهان قدیم به پلیدی‏ ذاتی روابط جنسی مطلق، و تأثیر سوء عمیق این عقیده در آشفته ساختن ضمیر بشر ایراد و به منطق عالی خدائی اسلام در این زمینه اشاره شد در این‏ صفحات آراء و عقاید متفکرین جدید در این زمینه که درست در نقطه مقابل‏ اسلاف خودشان است مورد بحث و تحقیق قرار می‏گیرد .(اخلاق جنسی دراسلام و جهان غرب صفحه9تا11)

اخلاق جنسی وعقائد متفکّرین جدید:

 

 

اخلاق جنسی قسمتی از اخلاق به معنی عام است. شامل آن عدّه از عادات و ملکات و روش های بشری است که با غریزه جنسی بستگی دارد. حیاء زن از مرد، غیرت ناموسی مرد، عفاف و وفاداری زن نسبت به شوهر، ستر عورت، ستر بدن زن از غیر محارم، منع زنا، منع‏ تمتع نظری و لمسی از غیر همسر قانونی، منع ازدواج با محارم، منع نزدیکی‏ با زن در ایام عادت، منع نشر صور قبیحه، تقدس یا پلیدی تجرد جزء اخلاق‏ و عادات جنسی بشمار می‏روند. اخلاق جنسی به حکم قوّت و قدرت فوق العاده غریزه که این قسمت از اخلاق‏ بشری وابسته به آن است، همواره مهمترین بخش های اخلاق به شمار می‏رفته‏ است. ویل دورانت می‏گوید: " سر و سامان بخشیدن به روابط جنسی همیشه‏ مهمترین وظیفه اخلاقی به شمار می‏رفته است، زیرا غریزه تولید مثل، نه‏ تنها در حین ازدواج بلکه قبل و بعد آن نیز مشکلاتی فراهم می‏آورد. و در نتیجه شدت وحدت همین غریزه و نافرمان بودن آن نسبت به قانون و انحرافاتی که از جاده طبیعی پیدا می‏کند، بی نظمی و اغتشاش در سازمانهای‏ اجتماعی تولید می‏شد "(تاریخ تمدن،جلد اول صفحه69) نخستین بحث علمی و فلسفی که در اینجا به میان می‏آید این است که‏ سرچشمه این اخلاق چیست؟ چطور شد که مثلاً خصیصه حیا و عفّت در زن پیدا شد؟ چرا مرد در مورد زن خود غیرت می‏ورزد؟ آیا این‏ غیرت همان حسادت معمولی است که بشر آنرا در همه جا محکوم کرد و استثناءاً در این یک مورد آنرا پسندیده می‏داند؟ یا چیز دیگر است؟ اگر همان حسادت است علّت استثناء چیست؟ و اگر چیز دیگر است چگونه می‏توان‏ آنرا توضیح داد؟ همچنین منشأ زشت شمردن کشف عورت، فحشاء، ازدواج با محارم و غیره چیست؟ آیا سرچشمه اینها خود فطرت و طبیعت است؟ آیا فطرت و طبیعت برای اینکه به هدف های خود نائل آید و به زندگی بشر که‏ طبعاً اجتماعی است نظام بدهد این احساسات و عواطف را در بشر نهاده است‏؟ یا علل دیگری در کار بوده و در طول تاریخ در روحیه بشر اثر کرده تا تدریجا جزء ضمیر اخلاقی بشر قرار گرفته است. اگر سرچشمه این اخلاق، طبیعت و فطرت است چرا اقوام ابتدائی و اقوام‏ وحشی زمان حاضر که هنوز مانند اقوام ابتدائی زندگی می‏کنند، این خصائص‏ را، لااقل به شکلی که انسان متمدّن دارد، ندارند؟ و به هر حال اصل و منشأ هر چه باشد و گذشته بشریت به هر نحو بوده است، امروز چه باید کرد؟ بشر در زمینه اخلاق جنسی چه راهی را بایست پیش بگیرد که به سرمنزل‏ سعادت نائل آید؟ آیا اخلاق جنسی قدیم را باید حفظ کرد ویا باید آنرا در هم ریخت و اخلاق‏ نوین جایگزین آن ساخت . ویل دورانت، با اینکه ریشه اخلاق را نه طبیعت، بلکه پیش آمدهائی که‏ احیاناً تلخ و ناگوار و ظالمانه بوده است می‏داند! مدعی است که این اخلاق‏ هر چند معایبی دارد اما چون مظهر انتخاب اصلح در مسیر تکامل است بهتر این است حفظ شود .وی درباره احترام بکارت و مسئله حیا و احساس شرم می‏گوید : " عادات‏ و سنن قدیمی اجتماع، نماینده انتخاب طبیعی است که انسان در طی قرون‏ متوالی پس از گذشتن از اشتباهات بیشمار کرده، و به همین جهت باید گفت با وجود آنکه احترام بکارت و احساس شرم، از امور نسبی هستند و با وضع ازدواج از راه خریداری زن ارتباط دارند و سبب بیماریهای عصبی می‏شوند، پاره‏ای فوائد اجتماعی دارند و برای مساعدت در بقای جنسی یکی از عوامل‏ بشمار می‏روند.(تاریخ تمدن، جلداول صفحه 74) فروید و اتباع وی عقیده دیگری دارند، مدعی هستند که اخلاق کهن را در امور جنسی باید واژگون کرد و اخلاق جدیدی را جایگزینِ آن نمود. به عقیده فروید و اتباع وی، اخلاق جنسی کهن بر اساس محدودیّت و ممنوعیت است و آنچه ناراحتی بر سر بشر آمده است از ممنوعیّت ها و محرومیّت ها و ترس ها و وحشت های ناشی از این ممنوعیّت-ها که در ضمیر باطن بشر جایگزین گشته آمده است. برتراند راسل نیز در اخلاق نوینی که پیشنهاد می‏کند همین مطلب را اساس‏ قرار می‏دهد. او به عقیده خود در زمینه اخلاق جنسی از منطقی دفاع می‏کند که در آن‏ احساساتی از قبیل احساس شرم، احساس عفاف و تقوا، غیرت ( حسادت از نظر او ) و هیچ گونه احساس دیگری از این گونه که وی و امثال او آنها را " تابو " می‏خوانند وجود نداشته باشد . معانی و مفاهیمی از قبیل : زشتی، بدی، رسوائی در آن راه نیابد، فقط متکی به عقل و تفکر بوده باشد، محدودیت جنسی را فقط آنقدر می‏پذیرد که‏ در مورد ممنوعیتهای غذائی قابل پذیرش است. وی در کتاب " جهانی که من‏ می‏شناسم " در فصل مربوط به اخلاق تابو در پاسخ پرسشی که از وی می‏شود به‏ اینکه: " آیا هیچ گونه پند و اندرزی برای کسانی که بخواهند درباره امور جنسی خط مشی درست و عاقلانه‏ای در پیش گیرند دارید؟ " می‏گوید: " بالأخره لازم است که مسئله اخلاق جنسی را هم مانند سایر مسائل مورد بررسی قرار دهیم .اگر از انجام عملی زیانی متوجه دیگران نشود دلیلی نداریم که ارتکاب آنرا محکوم کنیم . . . "(اخلاق جنسی در اسلام وجهان غرب،صفحه19تا24)

انضباط جنسی، غریزه عشق:

 

 

دموکراسی در اخلاق رشد شخصیت از نظر غریزه عشق در دموکراسی اخلاق نیز مانند سیاست، باید اصول آزادی و دموکراسی‏ حکمفرما باشد مطلب صحیح و درستی است، یعنی انسان باید با غرائز و تمایلات خود مانند یک حکومت عادل و دموکرات با توده مردم رفتار کند . ولی عده‏ای آنجا که پای مسائل اخلاقی در میان می‏آید ،یا آنجا که انسان در مقابل خودش قرار گرفته و باید درباره رفتار خودش‏ با خودش قضاوت کند، عمدا یا سهوا دموکراسی را با خودسری و هرج و مرج و بی بند و باری اشتباه می‏کنند، اسلام درباره اخلاق جنسی همان را می‏گوید که‏ جهان امروز درباره اخلاق سیاسی و اخلاق اقتصادی پذیرفته است . اخلاق سیاسی به غریزه قدرت وبرتری طلبی مربوط است و اخلاق اقتصادی به‏ حس افزون طلبی، همچنانکه اخلاق جنسی مربوط است به غریزه جنسی، از نظر لزوم آزادی از یک طرف و لزوم انضباط شدید از طرف دیگر هیچ تفاوتی میان‏ این سه بخش اخلاق نیست، معلوم نیست چرا طرفداران اخلاق نوین جنسی این‏ گشاده دستی‏ها را تنها درباره اخلاق جنسی جایز می‏شمارند؟ (اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب،صفحه69و70)

 

ادامه دارد...